برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
تبریک میگم اما جا خوردم، الان از صبح که فهمیدم یه جوریم، بنظرت چرا وقتی به تو فکر میکنم یا چیزی از تو میشنوم تمام تنم سیستمش بهم میریزه، از سر بگیر تا پاهام... یه جوریم، در حد زخمی جنگ جهانی!
دلم خیلی چیزا میخاد که نمیتونم به هیچ کدومشون برسم، اتفاقا همین دیشب داشتم فکر میکردم خاستن توانستن است؟
پاک کردم...
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
دلم گرفت و دیگه هیچ چیز نتونست جلودارش باشه، برید و پر زد پیش تو، خاستم کتاب بخونم، دیدم نمیشه، گفتم بخابم؟ اما دلم گرفته بود، فقط ساکت نشستم و فکر کردم، بگذریم، تو این دنیا هیچ چیز انقدر ارزش نداره ک
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی